|
جوک-عکس-طنزو......
|
|
|
|
||||
|
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد بگي كه چشات نمي خواد اونو ببينه خيلي سخته توي پائيز با يه غريبه آشنا شه اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي _________________________ دل من يه قفله اما دست تو مثل كليده مي خوام از تو بنويسم كاغذم همش سفيده يه سوال عاشقونه بگي هر كسي مي دونه اونكه دادم دلو دستش چرا دل به من نمي ده چه قدر دعا كنم من خدا رو صدا كنم من دست من به آسمونه نيمه شب دمه سپيده
از طرف دوست عزیزم منیره
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 19:11 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرا اگه ترکه ماهی رو بندازه تو آب، ماهی خفه ميشه؟
چون ماهيه هم ترک بود! چرا تركها گاهي اوقات 18تايي به سينما ميروند؟ براي اينكه بعضي فيلمها براي زير 18 ممنوعه! اگر شما مشروب بخوريد و با شورت برويد وسط حياط چيميشه؟ ميشويد يه فرد مشروب خورده، ايستاده با شورت در حياط! چرا دو دوتا ميشود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده! --- فرق يخمك و آتروپات چيست؟ يخمك خوشمزهتر است! --- اگر در مترو نه جاي نشستن بود و نه جاي ايستادن، چه ميكنيد؟ دراز ميكشيد! --- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زني كه حامله شده چيه؟ هر سه تاشونو دير كشيدن بيرون. --- چرا دود از دودكش بالا ميرود؟- چون ظاهرا چاره ديگري ندارد! --- چرا قبل از اينكه لقمه به دهان برسد، دهان باز ميشود؟ چون درست نيست چنين ميهمان عزيزي پشت در بماند! --- اگر خواستيد خواب از سرتان نپرد چه ميكنيد؟ سرتان را در قفس كرده و ميخوابيد! چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد! --- دارچين چگونه درست ميشود؟ وقتي يك چيني را دار بزنند! --- اگر كسي قلبش ايستاده بود چه ميكنيد؟ برايش صندلي ميگذاريم! --- اگر دستپخت كسي خوب نباشد، چه بايد بكند؟ بايد با پايش غذا درست كند ---
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 18:59 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
* ميدوني چقدر دوست دارم ؟
اندازه ي ۳ تا دنيا، اين دنيا ، اون دنيا ، دنياي عشق و مستي...
* همه ميگن ۱ ساعت يعني ۶۰ دقيقه و هر دقيقه يعني ۶۰ ثانيه
ولي هيچکس بهم نگفت ۱ ثانيه بي تو يعني ۶۰ سال ....
*اسمتو رو کوه نوشتم کوه ريزش کرد
رو آب نوشتم ، آب بخار شد
رو کاغذ نوشتم پاره شد
رو قلبم نوشتم ....
بابا اينم اسمه تو داري ؟!!
* ميدوني چرا بين انگشتان فاصله هست ؟
.
.
.
.
.
چون انگشتاي اون کسي که دوسش داري بياد اين فاصله رو پر کنه
*ميگن يه دختر با هزار تا آرزو با يه پسر دوست ميشه
ولي يه پسر با يه آرزو با هزارتا دختر دوست ميشه
*يادت باشه هميشه دنبال سه تا چيز ندو
اتوبوس
مترو
پسر
چون هر سه تاشون ۱۰ دقيقه به ۱۰ دقيقه دوباره ميان
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 19:25 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اس ام اس های عاشقانه.................
Love مخفف عبارات:
Ocean of tears (اقيانوس اشك)
Valley of death (دره مرگ)
End of life (آخر زندگي)!
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود
*** در همه عالم گشتم و عاشق نشدم
*** گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!! عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند. به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
*** مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند. گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن
*** با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
***
*** کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
***
***
مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني
***
همیشه بودی و هستی انتخاب اخرینم!
ما برای هم مثل کتاب می مونن وقتی به انتهاش می رسن می رن سراغ یکی دیگه سعی کنیم جلوی دیگران تند تند ورق نخوریم.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 19:16 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به يك ترك ميگن خر خوبه يا گاو ميگه گاو، چرا گاو ميگه آدم نبايد از خودش تعريف كنه ....
يه تركه قلكش پرميشه مي ندازه دور از كنج لبت بوسه اي چون قند گرفتم از قند لبت من مرض قند گرفتم صدات، برق نگات، طپش قلبت، نفسهاي تندت و عرقي كه رو پيشونيت نشسته، همه گوياي يك چيزه: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . تيروئيدت پركاره، برو دكتر تولد فرخنده حضرت عيسي(ع) و فرارسيدن کريسمس به شما و خانواده محترمتان هيچ ربطي ندارد
با تشکر از مینا خانوم
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 20:56 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه
خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده
خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه
خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه !
خدا رو دوست دارم ..
-=-=-=-=-=
ايرانيها را به چهار طريق مي توان شناخت 1- زير شلواري راه راه آبي دارند 2- وقتي بستي ليواني را باز مي كنند درش را ليس ميزنند 3- هر بار كه يك قلوپ نوشابه ميخورند به شيشه نگاه مي كنند 4- تو چهارچوب در وا مي ايستند و ميگند بفرماييد تو
-=-=-=-=-=
دوتا ني ني پيش هم خوابيده بودن, پسره به دختره ميگه: تو دختلي يا پسل؟ دختره ميگه: نمي دونم, پسره ميگه: بذال من بلم زيل پتو ببينم, ميره و مياد ميگه: تو دختلي, دختره ميگه از كجا فهميدي؟؟؟؟ميگه: آخه جولابات صولتیه.
-=-=-=-=-=
قزويني ها زنگ در خونشون روي زمين كار مي ذارن . روي ديوارش مي نويسن : بر پدر مادر كسي لعنت كه با پا زنگ بزنه
-=-=-=-=-=
آزمون جوشکاری جهت مهندسین مکانیک و متالورژی...
سوال اول: کشتی تایتانیک را به گونه ای طراحی کنید که در برخورد با صخره ی یخی نش * ک ند. سوال دوم: جک دقیقا در چه روزی فوت کرد؟! سوال سوم: جک چه کرد؟! سوال چهارم: آیا می توان در عرض دو روز مخ یک نفر را تا این حد تیلیت کرد؟! سوال پنجم: آیا خوش بحال جک؟!!! سوال ششم: آیا نقاشی جک خوب بود؟ سوال هفتم: در مورد کیت چه می دانید؟! پاسخ نامه: سوال اول: نمی دانم! سوال دوم: دقیقا در روز شکستن کشتی! سوال سوم: بپرسید چیکار نکرد؟! سوال چهارم: البته که می توان! سوال پنجم: بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! سوال ششم: عالی بود. سوال هفتم: کیت چیز خوبی(ببخشید) بانوی محترمی بود -=-=-=-=-=
بخور بخور همشو بخور . اگه بقیه نمی خورن تو بخور . تا ته بخور . تخمشم بخور اصلا ابشم بخور ........ اخه هندوانه واسه سرماخوردگی خوبه -=-=-=-=-=-=
سپاس وستايش دانشگاه آزاد راکه ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد بي پولي هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان مي رسد سب ضرر پس در هر سال دوترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب از جيب و جان که بر آيد کز عهده ي خرجش به در آيد!!
-=-=-=-=-=-=
شنیدم از شباهتت به یه هنر پیشه سوءاستفاده میكنی و به مردم امضاء میدی!
. . . اونم جای كی؟ . . . حیف نون. -=-=-=-=-=-=
جديدترين رمان عشقي انتشارات قزوين منتشرشد!!! ( خسرو وفرهاد)
-=-=-=-=-=-=
خبر فوري: هنوز کنکور در قزوين ادامه دارد، به گزارش بي بي سي هنوز داوطلبين جرأت نکردن دفترچه سولات را از روي زمين بر دارند
-=-=-=-=-=-=
قزوینیه بعد از نماز جماعت: به بغل دستی : قبول باشه . به جلویی: خسته نباشی . به عقبی: باشه تا حسابت رو برسم
-=-=-=-=-=-=
خيلي بي معرفتي ! خيلي بد جنسي ! خيلي نامردي ! خيلي بي مرامي ! آخه نا لوطي ! من از روي چي توز بايد بفهمم موتور خريدي؟
-=-=-=-=-=-=
خرسها با عسل خر میشن – اسبها با یه حبه قند – سگها با گوشت – مردها با زن زیبا – زنها با تمجید – تو چی ؟ راستی هنوز موز دوست داری؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:17 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ويژگي هاي کلي: اين دختران از آن دسته دختراني هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه اي به اسم پسر غريبه هستند و تنها وسيله نقليه اي که سوار شده اند اتوبوس مي باشد.از نظر شکل ظاهري بيشتر شبيه مردان غيرتمند و با خدا هستند!!!
خصوصيات دانشجويان دختر:
ترم 1- اصولاً وقتي به آنها بگوييد با سه حرف پ- س – ر يک کلمه معني دار بسازيد مخ آنها ERROR مي دهد! چون فکر ميکنند تنها دانشجوي اين مملکت هستند عمراً کسي را تحويل نمي گيرند. و تا وقتي که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبريد جوابتان را نمي دهند! {پيشنهاد ميکنم که در دختران ترم يکي (صفري) به دنبال GF نباشيد چون اولاً پا نمی دهند و ثانياً اگر حتي يکي از اين دختران براي دوستي پا بدهد(يکي در هر 10 ميليون سال)همه به شما به چشم يک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط براي عمليات قضاي حاجت به WC مي روند.طولاني ترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه تا خانه مي باشد.به پسران همکلاسي به چشم خواستگار نگاه مي کنند.تمام کتب ترم اول را مي خرند و با دقت جلد ميگيرند.سوژه خنده دانشجويان ترم بالايي هستند. وقتي به آنها سلام ميکنيد به چشم يک مزاحم خياباني به شما نگاه ميکنند!(بي جنبن ديگه!!!) در فاصله بين کلاسها نان و پنير دستپخت مادر را ميل ميکنند تا انرژي بگيرند!
ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معني دار نميباشند! متوجه ميشوند به غير از آنها افراد ديگري نيز به اسم دانشجو تو اين مملکت هستند! به مقدار بسيار ناچيز از قطر ابروها کاسته ميشودولي سيبيل جزيي از اعضاي ثابت بدن مي باشد.سر کلاس متوجه موجوداتي عجيب و غريب ميشوند اما اسم آنها را نمي دانند.کماکان مسير دانشگاه تا خانه بدون هيچ کم و کاستي طي ميشود.نيمي از کتاب هاي ترم را ميخرند و نيمه ديگر را از کتابخانه مي گيرند.اگر به آنها سلام کنيد در جواب زمزمه نامفهومي ميشنويد با اين مضمون:سلام عليکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوي ترياي دانشکده رد ميشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله) ترم 3 - به معناي واژه پسر پي مي برند و با ماهيت آن موجودات عجيب و غريب آشنا مي شوند.به اين نکته حياتي پي مي برند که تنها استفاده WC قضاي حاجت نيست!!!سوژه خنده پيدا مي کنند.همه کتابها را از کتابخانه مي گيرند و متوجه ميشوند که تا 4 جلسه ميتوانند سر کلاس غيبت کنند.مي فهمند که شهر خيلي بزرگ است و غير از خانه شان جاهاي ديگري هم دارد! تريا دانشکده تبديل به پاتوق آنها ميشود.در جواب سلام شما ميگويند سلام! ترم 4 – با واژه BF آشنا ميشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نيستند.ابروها نازک ميشودو سيبيل ناپديد!در ساعت هاي استراحت بين کلاسها و حتي وسط کلاس ها به WC ميروند!!!هميشه در دانشگاه از قسمتهاي "پر پسر" عبور ميکنند.شروع ميکنند به پرسيدن آدرس از پسراي خوش تيپ دانشگاه!(نکته:اگر ديديد که جلوي در آموزش يه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسيد پس: 1- دختره ترم 4 درس ميخونه.2-شما خوشتيپيد!.3 – يالا مخشو بزن ديگه چلمن!) شروع ميکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب يکبار به خانه ميروند براي حاضري و به خاطر غر زدن هاي مامان بابا.(خوب پدر مادرن ديگه دلشون تنگ ميشه شما به بزرگي خودتون ببخشيد!) و تعويض لباس و بقيه روز ها خونه دوستشون درس ميخونن!(آره جون خودت .بيچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما ميگويند:سلام.چطوري؟خوبي؟ ترم 5 –يکي از اين موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست مي آورند اما چون تازه کار هستند بامبول هاي زيادي سرشان پياده ميشود!اصلاً سر کلاسها نمي روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند ديگه احدي را تحويل نميگيرند و درست مثل ترم يک ميشوند( چون اين دفعه فکر ميکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده اين پسره افتاده تو بغل اينا! =آخر بي جنبگي)کوتاهترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه به کافي شاپ و سپس خانه ميباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره اي باقي مانده است!(اينجاست که ميگن مردونگي مرده!!!) به دليل افزايش آرايشات روي صورتشون اضافه وزن مي آورند و براي جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم ميکنند!يک ميز اختصاصي براي خودشان و BF شان در تريا دانشکده رزرو است!تابلو ميشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک مي شناسند.سند کميته انضباطي را به نامشان ميکنند!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقيقه!) مي گويند:اوا سلام ببخشيد حواسم نبود(طرف داره عاشق ميشه و حواسش يه جاي ديگست....خاک بر سرت!) ترم 6 – خيلي تابلو ميشوند!عاشق ميشوند! مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند!مشروط ميشوند!!! ترم 7 – به طرز وحشتناکي تابلو ميشوند! در عشق شکست ميخورند!مشروط ميشوند! ترم 8– دوباره آدم ميشوند.ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا.......!)جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است.مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند فارغ ميشوند.در به در دنبال شوهر ميگردند.به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دهند.به اولين پيشنهاد جواب مثبت ميدهند و از چاله به چاه مي افتند!!!! بعد از دانشگاه: ازدواج ميکنند و رخت بچه ميشورند!!! ![]()
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:15 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام من هم خوشحال هم ناراحت
خوشحال از اینکه از این به بعد مثل همیشه در خدمتتونم ناراحت از اینکه یه دوست خوب رو دارم از دست میدم مننون میشم از اینکه اگه مطلب زیبایی دارید برام بفرستید حتما اسمتون رو ذکر میکنم این ای دی منه: alireza_rangarang
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 15:9 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام عزیزم، من بابا هستم ... مامانی نزدیک تلفن است؟
نه بابا. او با عمو فرانک طبقه بالا است. « مکث کوتاه».... بابا گفت: اما عزیزم تو که عمو فرانک نداری! - چرا دارم الان هم با مامان طبقه بالا است. بابا گفت: ببین عزیزم بیا یه بازی کنیم. گوشی را بگذار بعد برو در اتاق خواب را بزن و به مامان بگو بابا خونه است. - باشه بابایی. چند دقیقه بعد دختر کوچولو برگشت: بابا همین کاری که گفتی کردم. - خوب بعدش چی شد؟ - مامان از روی تخت پرید پایین و با جیغ و داد این طرف و اون طرف می دوید که یکدفعه قالیچه از زیر پاش در رفت و از پله ها افتاد پایین. الان هم هیچ تکونی نمیخوره. - آخ آخ عزیزم ببخشید. عمو فرانک چی شد؟ - عمو فرانک از پنجره پرید تو استخر ... اما یادش رفته بود که تو بخاطر زمستون آب استخر را خالی کرده بودی، محکم خورد کف استخر و اون هم الان تکون نمیخوره. مکث طولانی..... بابا پرسید: استخر؟؟ ببینم اونجا شماره 703-597 است؟ - نه. - ببخشید شماره رو اشتباه گرفتم.!!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 21:13 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مدرسه ما : پايگاه جهنم
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي نمره بيست : افسانه آه مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري شوخي با مدير : بازي با مرگ روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان امتحان : شايد وقتي ديگر روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت زنگ آخر : آرايشگاه زيبا امتحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه جاي سيلي معلم : دايره سرخ دبير تربيتي : پاك باخته صفر هاي پشت سر هم : برج مينو اعتراض نمره : شليك نهايي حياط مدرسه : پارک ژوراسيک زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه شوراءدبيران : جنگ نفتکشها ناظم : پليس آهني کنکور : بالاتر از خطر ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها نگاه معلم : بگذار زندگي کنم دانشگاه : سرزمين آرزوها خارج از مدرسه : آن سوي آتش بحث با مدير : فرياد زير آب شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي پاي تخته : لبه تيغ منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني وراجي سر كلاس : مجوز مرگ آخر كلاس : بهشت پنهان مبصر كلاس : افعي بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم سايه دبير تربيتي : سايه شوگان دفتر دبيران : خانه ارواح نمره ده : شانس زندگي اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها دستشويي : اطاق گاز سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي اخراجي ها : بينوايان رفتن به... دانشگاه : هدف سخت دفتر مدير : کلبه وحشت صاحبان نمره زير ده : سربداران كيف هاي دانش آموزان : محموله ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل كلاس خصوصي : وعده پنهان زنگ ادبيات : نان و شعر دفتر ناظم : محكمه عدالت حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 21:11 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
منظور واقعی دکترها
در زير، ليستی از آنچه دکترها معمولاً به بيمارانشان می گويند و منظور واقعی آنها از اين گفته ها آمده است: ١) «اين بيماری شما بايد فوری درمان بشه» يعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماری خيلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم ٢) «خوب، بگيد ببينم مشکلتون از کی شروع شد؟» يعنی من از بيماريتون چيزی نفهميدم و ايده ای ندارم و اميدوارم شما خودتون سرنخی به من بدين ٣) « يک وقت ديگه از منشی برای آخرهای اين هفته بگيريد.» يعنی من امروز با دوستهام دوره دارم بايد برم. زودتر بزن به چاک ٤) «هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم.» يعنی خبر خوب اينه که من بالاخره اون ماشينو می خرم و خبر بد اينه که پولش رو شما بايد بدين ٥) «من به آزمايشگاه x اطمينان دارم. بهتره آزمايشهاتونو اونجا انجام بدين.» يعنی من ٤٠ درصد از پول آزمايش بيمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می گيرم ٦) «دارويی که براتون نوشتم، داروی خيلی جديديه.» يعنی من دارم يه مقاله علمی می نويسم و می خواهم از شما مثل موش آزمايشگاهی استفاده کنم ٧) «اگه تا يک هفته خوب نشد يک زنگی به من بزنيد.» يعنی من نمی دونم بيماريتون چيه. شايد خودش خود به خود، تا يکهفته ديگه خوب بشه ٨) «بهتره چندتا آزمايش تکميلی هم انجام بدين.» يعنی من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچه های آزمايشگاه بتونن کمک کنن ٩) «اين بيماری الان خيلی شايعه.» يعنی اين سومين مريضه که اين هفته داشتم، بايد حتماً امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و در مورد اين بيماری مطالعه کنم ١٠) «اگه اين عوارض از بين نرفته بود، هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيريد.» يعنی تا حالا مريضی به اين سمجی نداشتم. خدا را شکر که هفته ديگه مسافرتم و مطب نميام ١١) «فکر نمی کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايده ای داشته باشه.» يعنی من از اين فيزيوتراپيستها نفرت دارم. نرخهای ما رو شکسته اند ١٢) «ممکنه يک کمی دردتون بياد.» يعنی هفته پيش دوتا مريض از شدت درد، زبونشون رو گاز گرفتند ١٣) «فکر نمی کنيد اينهمه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه.» يعنی من فکر می کنم شما ديوونه هستيد و اميدوارم بتونم يک روانشناس پيدا کنم که هزينه های درمانتون رو باهاش قسمت کنم
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:27 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رعايت 10 نکته اخلاقی از سوی بيماران
از کليه بيماران درخواست می شود که در ارتباط با پزشکان خود موارد زير را حتماً رعايت کنند
:1) انتظار نداشته باشيد که پزشکتان خود را در ناراحتی شما شريک بداند.
درگير شدن با ناراحتيهای بيماران باعث می شود تا پزشکان اهداف علمی با ارزش خود را از دست بدهند.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 20:26 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
*اولي : ميداني كه كتابخانه ملي تركيه تعطيل شده؟ دومي : نه چرا؟ اولي : چون تنها كتابش رو دزديدند. *معلم ميگه پنج به اضافه پنج چند ميشه ؟ شاگرد شروع ميكنه با ناخنهاش حساب كردن معلم ميگه نه دستاتو بكن تو جيبت بعد بگو شاگرد بعد از چند لحظه ميگه آقا ميشه يازده. *يه روز يه تركه ميره خونه خدا شروع ميكنه به گريه كردن، مردم ميگن عجب آدم مخلصيه، بريم ببينيم چي ميگه؟ ميرن جلو ميبينند ميگه: آخه خدا... چرا مردي؟
فرق یک کاکتوس را با وان حمام می دانی؟ نه؟ پس یک بار روش بنشین! تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!!! رييس جمهور ميره قزوين. مردم شعار ميدن دسته گل محمدي تو مدتي كه نيومدي چه قمبلي به هم زدي ترکه یه دختر و پسر دوقلو حامله بوده. یه ده یازده ماهی میگذره ولی ازشون خبری نمیشه! میرن سونوگرافی میبینن پسره جلوی دختره رو گرفته نمیزاره بیاد بیرون و میگه آبجی عمرا اگه بزارم لخت بری بیرون سوال: چرا يه اسكلت نميتونه خودش رو از يه ساختمون هشتاد طبقه پرت كنه پايين؟ جواب: چون تخم نداره!! ترکه با احساس يکي بازي مي کنه 3-0 مي بازه يه ترکه ميره بازار خرش رو بفروشه . يه هو برميگرده ميبينه که خره دستش هزاري و داره ميشمره !!! یه بار یه ترکه می ره تو عراق لخت میشه می خوابه رو زمین بهش می گن داری چه کار می کنی می گه دارم به خاک دشمن تجاوز می کنم
+
نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت 18:19 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 23:32 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||